عشق دل مامان مهتاب
امروز
11/11/95 رفت مهد کودک
خب دوست دارم یکم از امروز برات تعریف کن... بالاخره پس از کلی کلنجار رفتن تصمیم گرفتم ببرمت مهد کودک---
یه مهد کودک خوشگل نزدیک خونه ی خودمون ثبت نامت کردم... وقتی شرایطت رو گفتم... گفتم که دو سال جدا شدیم بابای بی رحمش حتی یک بار هم به این بچه و داداش سر نزده، مدیر مهدکودک تون و مربی هاتون همه شون رفتند تو فکررررررررررر. آ
خه مگ میشه؟
مگه میشه کسی از جیگر گوشه هاش به این آسونی بگذره؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه روز اول همه چی عالی، واست کلی خوراکی و چیزای خوشمزه گذاشته بودم که اگه دلت خواست کلی چیز میز متنوع داشته باشی برای خوردن......
فقط یه کوچولو پشت سر مامان گریه کرده بودی
الهی مامان بمیره که دلت تنگ شده بود 
متاسفانه فقط دو روز رفتی مهد کودک، چون شدیدا مریض شدی 
باز دوباره برگشتیم خونه مامان جووووووووووووووووووووووون 
ما را در سایت رامیسا همدمم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138