خانوم خوشگل مامان مهتاب سلام 
امروز بعد از ظهر خیلی اتفاقی تصمیم گرفتیم با خاله معصومه و پریا، زندایی نسرین و مامان جون نسرین بریم مزون لباس، برای عروسی داداش پوریا و آجی سعیده لباس ببینیم... اما نمی دونم یهویی, چی شد که سر از جاده, چالوس, در آوردیم 
خیلی بهمون خوش گذشت 




و اما در مورد داداش مسیحا بگمممممممممممممممم
ماشالا داداشی دیگه بزرگ شده و هیچ جا با ما نمیاد 
