دخمل مخملی مامان مهتاب سلام م م م
ادامه ی سفر های نوروزی مون....
بعد از چهارمحال تصمیم گرفتیم بریم سمت کهگیلویه و بویر احمد به مرکزیت یاسوج... برای رفتن به یاسوج جاده دهدشت رو انتخاب کردیم... عجب جاده ای بود. دقیقا چهار فصل رو دیدیم اونجا، بهار، تابستون، پائیز و زمستون...

جاده ی زیبا دهدشت که تو عید برف اومده بود
اما خدایی اینم بگم نمی دونم کجا یه نون دست کسی داده بودم که خدا بهمون رحم کرد زیر سیل و آوار نموندیم. تو جاده ی دهدشت نزدیک امامزاده علی آب اینقدر اومده بود بالا که روستای مارگون رو برده بود زیر آب، از طرفی جلوتر کوه ریزش کرده بود. ما هم وسط راه گیر کرده بودیم. نه می تونستیم بریم جلو نه می تونستیم برگردیم. مجبور شدیم عین فیلم ها تو راهداری بخوابیم. تمام سیستم های ارتباطی قطع شده بود. برق ها رفته بود. نت و آنتن نداشتیم. دستگاه های کارت خوان کار نمی کردند. پول نقد هم نداشتیم. (کلا یه چادر زده بودند که فقط کنسرو لوبیا، تن ماهی، چایی، نون لواش، تخم مرغ، آب معدنی و نوشابه داشتند)... یه چیز جالب یاد گرفتم، دهدشتی ها به کنسرو می گفتند خاویار... گفتند خاویار ماهی می خوری؟ کوپ کرده بودم ... آخه چطور تو اون بره بیابون خاویار پیدا میشه؟؟؟ بعد فهمیدم به تن ماهی می گن خاویار ماهی...
وای گرسنگی داشتیم می مردیم... عجب سفر ترسناکی بود. داداش همش می گفت ما می میریم... از طرفی هلی کوپتر امداد و نجات اومد سراغ مون اما هیچ پذیرایی نکردند. نه غذا دادند... نه پتو دادند. اصن نمی دونم برای چی اومده بودند. فقط اومدند فیلم برداری کردند و رفتند. دقیقا نمی دونم فازشون چی بود؟؟؟ شب تا صبح عین سگ لرزیدیم و تو راهداری مدل خیاری کنار یه مشت کورد و دهدشتی ها خوابیدیم... کنارمون پر سرباز بود... تا حالا این مدلی نخوابیده بودیم... حدود 70 تا 80 نفر تو یه سالن... بدون پتو.... چقدر عذاب کشیدیم. وای از همه بدتر اینکه دست شویی اش فقط سه تا دیوار داشت بدون در و سقف... با آفتابه... تازه آب هم نداشت. دقیقا اگه می خاستی بری دست شویی، یه حوض آب بود که یخ زده بود، باید یخ می شکستیم که بریم دست شویی... من اولین بارم بود که سفر این مدلی می رفتم... چقدر هم سرد بود... چقدر بارندگی... چه مه ریخته بود... من موندم سربازا طفلکی ها چطور اونجا خدمت می کنند؟؟؟
ایرانم تسلیت


ما را در سایت رامیسا همدمم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 216